مشروح گفت‌وگوی رجانیوز با وحید جلیلی در نقد رسانه ملی؛
بی‌سابقه است ملتی در 30 سال این‌همه ماجرا داشته و رسانه‌اش این‌قدر منفعل باشد/ صداوسیما تریبون تحقیر مستضعفین شده است

وحید جلیلی سردبیر نشریه راه در گفتگویی چالشی و خواندنی با رجانیوز به آسیب شناسی عملکرد رسانه‌ها و رسانه ملی پرداخت. جلیلی با یادآوری مشهورات غلط شکل گرفته در عرصه رسانه ای کشور و تاکید بر عبور از آنها، به‌طور مصداقی عملکرد صدا و سیما را نقد کرد و با بیان نمونه‌هایی، رویکرد کلی رسانه ملی را توجه به برنامه های زرد و بایکوت کردن برنامه های ارزشمند دانست.

 

متن کامل این گفت‌وگوی خواندنی در ادامه آمده است:

 

در بحث آسیب شناسی رسانه ملی خیلی ها معتقدند یکی از ضعف های رسانه ملی توجه نکردن به ذائقه مخاطبین است. این موضوع را تا چه حد قبول دارید؟

 

هنگامی که در مورد رسانه حرف می‌زنیم، این اشتباه محض است که صرفاً از ذائقه مخاطب صحبت کنیم. مثل این است که وقتی درباره غذا حرف می‌زنیم، در نظر نگیریم که یک غذا باید چه خواصی داشته باشد، چقدر انرژی و ویتامین داشته باشد و صرفاً در باره طعم آن صحبت کنیم. کسانی که در مورد رسانه صحبت می‌کنند و صرفاً روی ذائقه مخاطب تکیه می‌کنند، آدرس غلط می‌دهند.

 

در این صورت ممکن است بگویند بدون جذابیت، مطلب در ذهن مخاطب اثر نمی گذارد.

 

هر غذایی هر قدر هم که ایده آل نباشد، می‌شود با چاشنی‌های متنوع مطبوعش کرد و از سوی دیگر پرمحتواترین غذا را هم می‌شود با بی‌سلیقگی هدر داد و بدطعم کرد.

 

ولی بعضی غذاها فی‌نفسه خوش طعم هستند و بعضی غذاها نیستند.

 

اینطور نیست. نمونه‌اش خود تلویزیون ما. بحث در مورد محیط زیست، چقدر جذاب است؟ بستگی دارد که چگونه ارائه شود، حتی به مخارجش هم بستگی ندارد. یک آدمی به نام کردوانی که 80 ساله است می‌ آید و راجع به کویر صحبت می‌کند، چقدر هم شیرین و بانمک و دلنشین حرف می‌زند، هم به اطلاعات مردم اضافه می‌کند، هم در دل آنها می‌نشیند. حالا اگر قبل از صحبت‌های ایشان می‌آمدید و می‌گفتید بحث در باره قنات‌های یزد یا کویر ایران یک بحث جذاب رسانه‌ای است، به تو می‌خندیدند و می‌گفتند نه، صحبت در باره موهای دیوید بکهام جذاب است. بنابراین الان در فضای تئوریک رسانه‌ای دچار مشهوراتی شده‌ایم که اگر کمی دقیق نگاه کنیم، خود این مشهورات زیر سئوال هستند. کسانی که مرعوب این مشهورات هستند، اصلاً نباید راجع به رسانه حرف بزنند، آن هم رسانه جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی که قرار است اساس آن شکستن رعب و خروج از انفعال و "نه شرقی نه غربی" باشد. نه شرقی، نه غربی، یعنی انفعال نه! یعنی مرعوب نباید شد، دچار مشهورات نباید شد. یک زمانی مشهوری در دنیا وجود داشت که می‌گفتند یا باید شرقی باشی یا غربی. امام فرمود: «نه شرقی، نه غربی». اولش پذیرفتن این حرف خیلی سخت بود، چرا؟ چون این بحث را جا انداخته بودند. یک مشهوری بود که همه فکر می‌کردند حرف درستی است و بعد امام با آن شجاعت فکری و معنوی خاصی که داشتند، نشان دادند که می‌شود از این گذشت. ما در بحث رسانه گاهی اوقات در مقدماتش و در مفروضات اشتباه گیر می‌کنیم. با این مفروضات اشتباه، فضایی را ایجاد می‌کنیم و بعد در این فضا راجع به مسائل جزیی بحث می‌کنیم. باید این مفروضات را فرو ریخت و در باره رسانه در جمهوری اسلامی فضای جدیدی ایجاد کرد.

 

مثال می زنید؟

 

مدتی است از شبکه آموزش سیما برنامه‌ای پخش می شود به نام مشاعره. چهار نفر دور یک میز می‌نشینند و شروع می‌کنند به شعر خواندن. حتی جایزه‌اش را هم تلویزیون نمی‌دهد و مؤسسه دیگری می‌دهد ولی این برنامه از بسیاری از سریال‌های تلویزیونی جذاب‌تر و در عین حال کم خرج تر است. من خیلی ‌ها را دیده‌ام که این برنامه را تماشا می‌کنند. حالا جدای اینکه در حد خودش جذاب و سرگرم‌کننده است، اطلاعات باارزشی هم به مخاطب می‌دهد. این حرفی را هم که دارم می‌زنم، مبتنی بر اصول علمی است، یعنی رسانه مبتنی بر ارزش‌های خبری است. ارزش‌های خبری چیست؟ درگیری، دربرگیری، استثنا، شهرت، شگفتی، مجاورت و... شما اگر هنر داشته باشید و کارشناسانه به رسانه نگاه کنید، متحیر می مانید که کسانی دارند این مشهورات غیرعلمی و دروغین را در فضای تئوریک بحث‌های رسانه‌ای به پارادایم غالب تبدیل می‌کنند. این در حالی است که ذره ای هم علم رسانه را بلد نیستند و بدیهیات و ابتدائیات رسانه را نمی‌شناسند و بعد، چه در داخل صدا و سیمای ما چه بیرون از آن، ادعا می‌کنند که ما تئوریسین‌های رسانه در این کشور هستیم.

 

مثال دیگر اینکه با ارزش درگیری خبری، شما می‌توانید مخاطب را در فضای زردی مثل برنامه نود ببرید و راجع به مطالب بی‌ربط و پوچ، جنجال و چالش و درگیری ایجاد کنید و به دنبال آن جذابیت رسانه‌ای برایش درست کنید، چون درگیری جذاب است. فرض کنید همه دارند در خیابان راه می‌روند. دو تا بچه شروع به دعوا کردن کنند، همه برمی‌گردند نگاه می‌کنند؛ پس بگوییم همه‌اش کتک‌کاری نشان بدهیم تا جذابیت ایجاد شود؟ بله، درگیری، جذاب است، ولی درگیری هزار نوع دارد، رقابت هزار نوع دارد، تنازع هزار نوع دارد. مشاعره هم واجد ارزش درگیری خبری است. چند نفر نشسته‌اند و تلاش می‌کنند که از دیگری ببرند. این هم یک مسابقه است و جذاب است، مسابقه، الزاماً که نباید فوتبال باشد. در امریکا هم بسکتبال این جذابیت را دارد و در رسانه‌هایشان بسکتبال نشان می‌دهند. الان شاید در تمام دنیا هیچ رسانه‌ای به اندازه صدا و سیمای ما ظرفیت رسانه‌ای نداشته باشد.

 

در کل جهان؟

 

بله، در کل جهان. چون جمهوری اسلامی الان کانون و قطب درگیری‌های اساسی در تمام دنیاست. جمهوری اسلامی ماهیتاً با تمام جهان استکبار درگیر است. این یعنی یک پتانسیل ویژه دارد.

 

شما می‌خواهید فلان رشته دانشگاهی را در اینجا راه بیندازید، کشورهای غربی قلقلک‌شان می‌آید و با شما درگیر می‌شوند. خبری از این جذاب‌تر؟ می‌خواهید در یک رشته علمی در این کشور پیشرفت کنید، هزار مانع سر راهتان می تراشند. یعنی این ظرفیت درگیری، دائمی است.

 

می‌خواهید در عرصه علوم مختلف مثل پزشکی، مهندسی، فیزیک، مکانیک و هوافضا و... پیشرفت کنید. در عمده این رشته‌ها با یک چالش استکباری مواجه هستید و برای اینکه پیشرفت کنید، مجبورید با مستکبرین چالش کنید، یعنی حتی فضاهایی که در کشورهای دیگر، از این جهت هیچ ارزش خبری ندارند، در جمهوری اسلامی ارزش خبری دارند. تولید فلان ماده یا انجام فلان پژوهش، ممکن است در بسیاری از کشورها ارزش خبری نداشته باشند، ولی در جمهوری اسلامی دارای ارزش خبری هستند. چون کفه جمهوری اسلامی را در چالشی که با غرب دارد، سنگین می‌کنند. اینها را چه کسی باید ببیند و به مردم بنمایاند؟ رسانه، ولی رسانه‌ای که در ابتذال غرق شده، رسانه‌ای که در بی‌عاری و بی‌هنری و بی‌همتی غرق شده، نمی تواند این چنین باشد.

 

اگر بنده نه حزب‌اللهی باشم، نه ایدئولوژیک نگاه کنم و نه ارادتی به جمهوری اسلامی داشته باشم و فقط از بعد یک آدم رسانه‌ای و یک ژورنالیست بی‌طرف قضاوت کنم، باید بگویم وقتی به این جامعه نگاه می‌کنم و حجم درگیری‌هایی را که در لایه‌ها و سطوح مختلف با جهان استکبار هست، ببینم باید بگویم می شود صدها و هزاران مستند از آن ساخت. جمهوری اسلامی قابلیت‌های رسانه‌ای بالایی دارد، ولی متاسفانه، مدیران رسانه‌ای آن مدعی و در عین حال کار نابلد هستند.

 

مصادیق این ابتذال کدامند؟

 

خیلی از برنامه‌هایی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی می‌شنوید و می‌بینید. سیما فیلم می‌گوید که در ظرف شش سال 600 فیلم ساخته، یعنی سالی 100 فیلم و هفته‌ای دو فیلم تلویزیونی. توضیح بدهند که از 600 فیلمی که ساخته اند، آیا نباید حداقل 60 مورد از آنها می‌درخشید و دیده می‌شد؟ نمی‌گویم 500 تا از 600 تا، ولی 10 در صد را که باید نشان بدهید. 9 تا فیلم تجربه کنید، یک فیلم درست و حسابی بسازید. خودتان بگویید از این 600 فیلمی که در سال می‌سازید، چند تای آنها ارزش چند بار دیده شدن را دارد؟ و اصلا راجع به چه موضوعاتی ساخته اید؟ قرار است فیلم‌ها را تا این حد ضعیف تولید کنید و دائماً هم فقط دعوای زن و شوهر و مادرشوهر و عروس و قتل و پلیس‌بازی و این... را بسازید؟ بیایید و در حوزه‌های دیگر کار کنید. چرا فیلم‌های سیاسی نمی‌سازید؟ چرا بحث‌های بین‌الملل جمهوری اسلامی را نمی‌سازید؟ ما 16 هزار شهید ترور داریم. شما 600 فیلم ساختید، یکی از آنها در باره یک شهید ترور هست؟

 

ده‌ها نماینده مجلس شهید شدند، عده زیادی از وزرا ترور شدند، رئس‌جمهور و نخست‌وزیر انقلاب ترور شده. اسمش را هم گذاشته‌اند صدا و سیمای جمهوری اسلامی! صدا و سیمایی که این قدر بی‌اعتناست که اگر رئیس‌جمهورش را بکشند عین خیالش نیست، رئیس رسانه‌ای که تا به حال 200 تا سریال ساخته و یکی از آنها راجع به اینها نیست، چه جوری باید بی‌اعتنایی و انزجارش را از تاریخ انقلاب، بیان کند؟

 

خانم ندا آقاسلطان کشته می‌شود، همه دنیا او را می‌شناسد. خانم شهناز عالی‌شاه را چرا کسی نمی‌شناسد؟ شهناز محمدی را چرا کسی نمی‌شناسد؟ اینها شهدای جنگ ما هستند، شهدای بمباران هم نیستند. اسلحه دست‌شان بوده و با صدام می‌جنگیدند. با چه کسی؟ با صدامی که الان معادل هیتلر هست. ما 290 شهید در هواپیمای مسافربری 296 داشتیم. چرا اسم یکی از این شهدا را این ملت بلد نیستند؟ آن همه زن و مرد و کودک و پیر و جوان شهید شدند. اینها هر کدامشان یک زندگی داشتند، یک ماجرا داشتند، یک رمان و یک سریال هستند. از این گذشته از بیش از 10 کشور دنیا در آنجا مسافر بوده است. شما می‌توانستید با ساختن یک فیلم مؤثر از این ماجرا در دنیا احساس همدردی ایجاد کنید. بی‌سابقه است که یک ملتی در ظرف 30 سال این همه ماجرا داشته باشد؛‌ حیرت‌انگیز است. شما یک کشور در کل جهان به من نشان بدهید که در عرض 30 سال این همه ماجرا از سر گذرانده باشد، به‌خصوص در اول انقلاب اما رسانه‌اش هم این همه منفعل باشد.

 

یک انقلابی با آن عظمت که همه می‌گویند بزرگ‌ترین انقلاب قرن بیستم است که همه معادلات جهانی را به هم می‌ریزد و همه نظریه‌پردازان درجه یک دنیا می‌گویند که این انقلاب مبدأ و نقطه عطفی در تاریخ است، میشل فوکو می‌گوید که از سال 1970 پست‌مدرنیسم آغاز می‌شود که حتی تحولات فراوانی را در خود غرب ایجاد می‌کند، انقلابی با این همه عظمت و با آن همه ماجرا، انقلابی که عمیقاً مردمی است. انقلاب ما که کودتا نبود؛ انقلاب ما که حاصل شلوغ شدن صرفاً دو تا محله تهران نبود، در تمام کشور بود. در 16 شهر حکومت نظامی برقرار شد که یکی از آنها جهرم، شهر کوچکی در استان فارس است، یعنی از تهران تا مشهد تا قم تا اصفهان تا کرمان و حتی شهر کوچکی مثل جهرم. انقلاب اسلامی میلیون‌ها ماجرا دارد. چرا؟ چون یک انقلاب مردمی است، یعنی هر کدام از کسانی که در تظاهرات شرکت می‌کردند، یک خاطره جذاب دارند که آن خاطره می‌شود یک داستان و آن داستان حداقل می‌شود یک فیلم تلویزیونی، پس صدها هزار و بلکه میلیون‌ها ماجرا فقط در انقلاب داریم، از طرف دیگر هم هشت سال جنگ که ظاهراً طولانی‌ترین جنگ تاریخ قرن بیستم است. هشت سال جنگ، آن هم با چه عرض و طولی، با بیش از 200 هزار شهید. هر یک از این شهدا یک داستان نیستند؟ از شهید 13 ساله شما که شهید فهمیده باشد تا پیرمرد 70 ساله اما برای چند نفر از آنها یک سریال یا فیلم قوی ساخته اند؟

 

در طی این 30 سال چند کودتا علیه جمهوری اسلامی شده است؟ می‌توانید در انواع و اقسام ژانرهای پلیسی و اطلاعاتی و جنگی و... از ماجراهایی که در تاریخ انقلاب و جنگ ما روی داده، هزاران داستان و سریال و فیلم بسازید. در امریکا یک جان اف کندی‌ را کشته‌اند، تا حالا چند تا فیلم و مستند از او ساخته‌اند؟ فقط یک جنگ را در نظر بگیرید. چقدر جریان‌های جاسوسی در این ماجرا وجود داشت؟ این همه گراهایی که می‌دادند و تهران و نقاط مرزی را می‌زدند و....این همه جاسوس بودند. ژانر اجتماعی، اتفاقی که در اثر انقلاب در جامعه ایران افتاد، جا به جا شدن طبقات، پدید آمدن یک فرهنگ جدید اجتماعی، فرهنگ پنجاه و هفتی، فرهنگ ایثار، فرهنگ مواسات، فرهنگ همدلی. تا دل‌تان بخواهد انواع و اقسام این مباحث و بعد چالش‌های بعد از جنگ. یک خانواده پارسونا که فرانسوی‌ها راجع به فضای خودشان ساختند، در باره خانواده‌های پس از جنگ ما ساخته شده؟ ژانر عاشقانه همین طور. عشق‌هایی که در دوره انقلاب و دوره جنگ بوده. هر شهیدی خانواده‌ای دارد، عشق مادر و فرزند، عشق پدر و فرزند، عشق زن و شوهر. یک صدم اینها را توانسته‌ایم بیان کنیم؟

 

حتی من موافق نیستم که جنگ را صرفاً با سردارانش بشناسیم. جنگ نباید در همت و باکری و خرازی و... محدود شود. به نظر من یک بسیجی معمولی هم حرف برای گفتن دارد و اتفاقاً هنر امثال همت این بود که بسیجی بودند. یعنی همان موقع هم که رأس بودند، کف بودند؛ یعنی حتی وقتی که در رأس قرار می‌گرفتند، مثل یک بچه بسیجی خیلی معمولی در جنگ حضور داشتند.

 

در زمینه ورزش چطور؟

 

یک کار خوبی در باره شهدای ورزشی در تلویزیون شده به نام "بر سکوی افتخار" که در مورد شهدای ورزشکار است که متأسفانه زمان پخش بدی دارد. مستند ده، بیست دقیقه‌ای است. هر کدام از اینها می‌تواند یک فیلم سینمایی جذاب باشد. از رشته‌های مختلف در آن هستند، از تکواندو بگیرید تا فوتبال و بسکتبال و شنا و تیراندازی و کشتی. ما فقط 1200 شهید ورزشکار حرفه‌ای داریم که مقام استانی یا کشوری داشته‌اند، جدای از اینکه مثلاً از یک تیم 11 نفره فوتبال 7 نفرشان شهید شده‌اند و...

 

در هر حوزه‌ای که نگاه کنید، انقلاب اسلامی و جریانات قبل و بعد از آن، درام و ماجرا دارند ولی متأسفانه اینها دیده نشده‌اند.

 

راهکار ترمیم بی اعتمادی مخاطب به رسانه ملی چیست؟

 

به نظر من ظلم است که بخواهیم صرفاً سیاسی به این قضیه نگاه کنیم و بگوییم این نبود اعتماد فقط در موضوعات سیاسی به صدا و سیما وجود دارد. اگر یکی از بچه حزب‌اللهی‌ها این امکان را پیدا می‌کرد که برود و یک شبکه ماهواره‌ای بزند که به جای برنامه‌های زرد صدا و سیمای فعلی یک برنامه‌ای در حد راز می‌ ساخت، آن وقت فکر می‌کنید بچه حزب‌اللهی ما می‌نشست برنامه صدا و سیمای آقای ضرغامی را نگاه کند؟ چون بعضی‌ها می‌گویند آقای ضرغامی یک چیزهایی را سانسور کرده، بنابراین ملت به تلویزیون‌های بیگانه رغبت پیدا کرده‌اند. من می‌گویم آن بخشی که صدا و سیمای ما از حزب‌اللهی‌ها و معارف انقلاب سانسور کرده، اگر ما قدرت این را پیدا کنیم و یک شبکه بزنیم و همان‌ها را پخش کنیم، صدا و سیما دیگر هیچ جذابیتی ندارد! یعنی اگر ما به ماهواره برسیم، آن موقع معلوم خواهد شد که صدا و سیما در مورد بچه حزب ا‌للهی‌ها چقدر سانسور کرده است.

 

یعنی شما می‌گوئید اگر فضای کاملا باز باشد و دو طرف بیایند و همه چیز را بگویند...

 

اصلاً دو طرفی وجود ندارد. مشکل ما همین است. این نکته ظریفی است. سر مشهورات بحث نکنیم. انقلاب اسلامی یعنی چی؟ از بعد از مشروطه تا انقلاب، آقایان روشنفکرها، آقایان غرب‌شیفته‌ها هر چه خواسته‌اند، گفته‌اند و تا توانسته‌اند مسلمان‌ها را سرکوب کرده‌اند. یک نمونه‌اش دوره رضاخان است. در دوره رضاخان، روشنفکرها و رضاخان ائتلاف کردند و به زور سرنیزه، مسلمان‌ها را خفه کردند. حتی در ابتدائیات مسائل دینی و سنتی ما مشکل ایجاد کردند؛ از حجاب گرفته تا روضه که کسی حق نداشت بخواند و زنان حق نداشتند روسری سرشان کنند و تمام روشنفکرها هم طرفدار رضاخان بودند. در دوره محمدرضاهم همین جور. من می‌خواهم بگویم حرف‌هایشان را زده‌اند و انقلاب اسلامی یک نتیجه‌گیری است، یک رفراندوم است.

 

ممکن است بگویند این مال 30 سال پیش بوده است و الان فضا تغییر کرده است.

 

انقلاب اسلامی آمده رفراندوم کرده و رفراندوم خونینی هم بوده، یعنی باز آنها می‌خواستند مسلمان‌ها را خفه کنند و می‌گفتند شما حرف نزنید که ما می‌خواهیم حرف بزنیم. باز می‌بینید در فضای رسانه‌ای ما کودتا کرده‌اند. فضای رسانه‌ای ما فضای رسانه‌ای جمهوری اسلامی نیست و در بسیاری از موارد اصلاً نسبتی با جمهوری اسلامی ندارد. اینها در همین صدا و سیمای ما کودتا کردند. یک خواننده مردمی که پرفروش‌ترین کاست‌های موسیقی سنتی را دارد، با رئیس‌جمهور منتخب 25 میلیون از ملت روبوسی می‌کند، بعد ببینید چه کارش می‌کنند. کسانی که ادعایشان آزادی بیان و احترام به انسان‌ها و هنرمند است، کثیف‌ترین شیوه‌ها را به شدیدترین وجه از تلویزیون فارسی امریکا تا فلان وبلاگ به کار می‌گیرند تا هر ندای مخالف خودشان را سرکوب کنند. یک دگراندیش را در کل جهان حاضر نیستند تحمل کنند. به‌ویژه در سال گذشته آشکار شد که چقدر دیکتاتور، مستبد و فاشیست هستند، یعنی برای جنبش سبز هیچ تعبیر بهتری از فاشیست نمی‌توانم به کار ببرم. اینها رسماً فاشیست هستند، یعنی یک اقلیتی که می‌خواهند همه را خفه کنند.

 

اتفاقا به لحاظ نظری هم حسین بشریه سال قبل در مصاحبه ای با لوگوس رسما گفته بود که جنبش سبز باید رادیکال تر شود که البته سرنوشت آن همان فاشیسم خواهد بود.

 

بله، فاشیست‌هایی هستند که می‌خواهند هولوکاست روشنفکری راه بیندازند و می‌گویند چرا جمهوری اسلامی اجازه راه انداختن هولوکاست را در ایران به ما نمی‌دهد؟ می‌گویند هر کسی غیر از آن چهار، پنج میلیون نفری که پای کار آنها ایستاده‌اند، بخواهد حرف بزند، باید خفه شود. یا اگر می خواهد حرف بزند، به او اجازه می‌دهیم، ولی جامعه باید کاملاً طبقاتی اداره شود. او باید بداند آدم پستی است، باید بداند برده ماست، باید بداند رده دوم و "جوات موات" است، بداند ما برتریم. بعد شما می‌خواهی رسانه جمهوری اسلامی را اداره کنی، بیایی بگویی اینها هم باشند، مردم هم باشند؟ هر دو طرف باشند؟ کدام دو طرف؟ آنها با ملتی که این همه وقایع تاریخی را پشت سر گذاشته و صدها هزار شهید داده، یکسان نیستند. جمعیتی که کاملاً مشخص است که نوکر رسمی اسرائیل و امریکا هستند، باید بگویند ما یکی، کل ملت هم یکی؟ تازه این را هم نمی‌گویند. می‌گویند کل ملت صفر، ما صد. نخیر آقا! شما تشریف ببرید توی «بی.بی.سی» و «وی.او.ای» حرف‌هایتان را بزنید که دارند هم می‌زنند. این هم یک مشهوری است که باید از شرّش خلاص شد. اینکه هم چپ باشد، هم راست باشد و گور پدر ملت! هم ناطق نوری در رسانه ملی باشد هم سید محمد خاتمی و دیگر رسانه درست می‌شود! کی گفته؟ اول این را اثبات کنید که مثلا این دو نفر نماد همه ملت هستند و با کل ملت برابری می‌کنند، بعد این حرف را تکرار کنند.

 

کار ویژه رسانه ملی چه باید باشد؟

 

رسانه دو کار باید بکند. یکی اینکه داشته‌های ملت را عرضه کند، دیگر اینکه نداشته‌های جامعه را مطالبه کند. نباید بگوییم که رسانه صرفاً باید نداشته‌ها را به رخ بکشد. اعتراضی که ما الان به‌ویژه به عنوان رسانه ملی داریم، این است که چرا داشته‌های ملت را رو نمی‌کنی؟ این ملت این همه داشته های فرهنگی، علمی، اجتماعی، ادبی، هنری و...دارد. شما به هر حوزه‌ای ورود کنید، این ملت داشته ها دارد و نه تنها در منطقه که در جهان می‌تواند در بسیاری از این حوزه‌ها حرف بزند.

 

کل لیگ برتر چند تا فوتبالیست دارد؟ 20 تا تیم 20 نفره هم که حساب کنید، می‌شود 400 نفر. آن وقت ببینید برای 400 نفر بازیکن فوتبال، چقدر از وقت تلویزیون اشغال می شود؟ بعد بروید در دانشگاه‌ها و ببینید چند دانشجوی نخبه دارید و تلوزیون چقدر به این نخبه ها اهمیت می دهد؟

 

علی کریمی چقدر تحصیلات دارد؟ آقای ضرغامی در همین یکی دو ماه در کل شبکه‌های رادیویی تلویزیونی، بالای چند ساعت در مورد او بحث گذاشته، بعد شما یک جمعیت دو میلیونی دانشجویی دارید، آیا از میان آنها 50 هزار نفرشان هم درس‌خوان و در پژوهشگاه‌ها و آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها مشغول کار جدی علمی نیستند که ارزش وقت گذاشتن داشته باشند؟

 

احتمالا توجیه صدا و سیما این است که مثلاً علی کریمی درس نخوانده که نخوانده، ولی مشهور است، بالاخره فوتبالش خوب است و این در جذابیت خبری نقش دارد.

 

 حتی با قبول این فرض، مثلا علی کریمی که بازیکن‌ خوبی است، نصف شهرتش را برای درگیری‌ها و حاشیه‌ها به دست آورده است. یعنی فضای رسانه ای در اختیارش بوده تا شهیر شود اما آیا صدا و سیما نمی تواند این درگیری را به این صورت نشان دهد که فلان نخبه علمی، در شبی که همه پای تلویزیون نشسته‌اند و جام جهانی نگاه می‌کنند، در کتابخانه یا آزمایشگاه نشسته و دارد برای این ملت کار می‌کند و زحمت می‌کشد و دست‌کم به اندازه یک دریبلی که آقای کریمی می‌زند، ارزش دارد؟ این زیبایی ها را باید به رخ کشید. هنرمند یعنی این که زیبایی را نشان بدهد. باید در کنج آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها اینها را کشف کند و به چشم بیاورد. هنر رسانه این است. ارزش خبری هم دارد. ده‌ها هزار پژوهشگری که دارند در ایران فعالیت می‌کنند، یک دهم 400 تا بازیکن لیگ، رسانه‌ها را به خود اختصاص نمی‌دهند. 800 میلیون تومان آقای علی دایی را می‌کنند 650 میلیون، صدا و سیما ده‌ها ساعت برنامه در باره‌‌اش پخش می‌کند، فقط برنامه نود نیست، همه شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی را که سر هم کنید، ده‌ها ساعت می‌شود، بعد فلان محقق و پژوهشگر شما که ماهی 700هزار تومن حقوق می‌گیرد، می‌خواهد یک پروژه علمی را به ثمر برساند که اگر به نتیجه برسد، میلیاردها تومان صرفه‌جویی ارزی برای مملکت دارد و او حتی نمی‌تواند یک خبر در یک روزنامه بزند که آقای فلان مافیای فلان دستگاه سیاسی و فلان جناح حزبی یا سیستم مدیریتی، پدر ما را درآورده‌ و جلوی پیشرفت ما را گرفته است. شما چند بار دیدید که چنین مسائلی در تلویزیون مطرح شود؟ این مسائل برای مردم جذاب نیستند؟ پیشنهاد می‌کنم یک شب به جای برنامه نود، آقای جهانشاهی را بیاورند، ببینیم او جذاب‌تر است یا علی دایی؟ جذاب‌ترین برنامه نود را بیاورید و در کنارش یک شب آقای علیرضا جهانشاهی را دعوت کنید، ببینیم کدامیک جذاب‌تر است؟

 

یک سئوال مهم این است که بچه حزب‌اللهی‌ها چه کار کرده‌اند؟ خود شما که منتقد جدی عملکرد صدا و سیما هستید چه کرده اید؟ آیا شده تاکنون تولیدات و مستندات خود را به صدا و سیما بفرستید و بخواهید آنها را پخش کنند؟

 

ما چهار مستند ایران ‌سبز، دختر لر، خیابان شهادت و پایان فراموشی را به صدا و سیما فرستادیم اما دریغ از توجه. حتی من می گویم این چهار مستند اهمیتی ندارد. همین مستندسازهایی که آقای طالب‌زاده در برنامه راز آورد. طرف می‌گوید آقا! من 20 سال است که دارم کار مستند می‌کنم. در لبنان این را ساخته‌ام، در کشمیر این را و.....اینها کجا هستند؟ چرا در صدا و سیما دیده نمی‌شوند؟ چرا ضریب نمی‌گیرند؟ چرا صدا و سیما یکی از این مستندها را پخش نمی کند؟ همین الان شبکه مستند دیجیتال کار می‌کند. اما حتی یکی از مستندهایی که بچه حزب‌اللهی‌ها ساخته‌اند، در آن نیست. یعنی اگر به همان کسانی که آقای طالب‌زاده در برنامه‌اش آورده بود بگویند شما مستندهایتان را بیاورید، هر کدام‌شان دست‌کم 100 تا 200 تا فیلم مستند دارند که بیاورند. از آن 200 تا ببینید چند تا در تلویزیون پخش شده؟

 

نظرتان پیرامون حکم یک ساله رهبر انقلاب در سال گذشته برای تمدید مسئولیت آقای ضرغامی بر سازمان چیست؟

 

بسیار معنادار بود. چرا حکم پنج ساله ندادند؟ این برای اولین بار در مورد رییس سازمان صدا و سیما اتفاق افتاد که حکم پنج ساله نگرفت. یعنی آقای ضرغامی باید نسبت به عملکردش بیشتر پاسخگو باشد. باید مطالبه کرد واز رئیس صدا و سیما پرسید در مورد دستوراتی که رهبری به شما داده است، چه کاری کردی؟ ممکن است یک نفر بگوید باید از رهبر انقلاب پرسید شما چه کردید؟ که به نظر من ایشان جواب می‌دهند من باید از ابزارهایی که در اختیار دارم برای این کار استفاده کنم و یکی از ابزارهای من امت و مطالبه مردمی است. وقتی که امت به همراهی من نمی‌آیند، چگونه می‌شود پیش رفت؟ تا مطالبه مردمی به وجود نیاید، این حرف‌های من هم در بوروکراسی حضرات گم می‌شود. امام هم همین طور بود، امیرالمؤمنین(ع) هم همین جور بود. خود امیرالمؤمنین(ع) می‌گوید: ولکن اعینونی. امیرالمؤمنین داد می‌زند: کمک! آیا باید بگوییم امیرالمؤمنین ضعیف است؟ خیر، اقتضای حکومت این است. دهه 60 که حضرت امام زنده بودند و حتی تا پنج، شش سال بعد از رحلت ایشان سخنرانی‌هایشان در شب‌های جمعه پخش می‌شد، بعد از آن شد سه دقیقه و دو دقیقه و بعد هم فراموش و در حد یاد امام و شهدا دلو می‌بره کرب و بلا شد! در مورد حضرت آقا نمی‌دانم چرا صدا و سیما کم‌کاری می‌کند و فقط هر روز که ایشان سخنرانی می‌کنند، شبش نشان می‌دهد.

 

گویا یک بار خود آقای ضرغامی گفته من می‌خواهم تغییرات جدی در سازمان بدهم اما بدنه همراهی نمی کند. این حرف را قبول دارید؟ حتی گفته قریب به 70% بدنه سازمان با ما نیستند.

 

خیر، آن 30% دیگر چه کردند؟ اورانیوم که غنی نمی‌کنند. آن 70% مثلاً خیلی کارهای مهمی می‌کنند؟ چرا صدا و سیما مثلاً از همین مستندسازهایی که آقای طالب‌زاده آورده بود، استفاده نمی‌کند؟ چرا مسئولیت‌ها را به آنها نمی‌دهند؟ اتفاقاً اگر می‌گویید که در داخل سازمان کسی را ندارید که اثر خوبی بسازد، پس وقتی از بیرون کار باارزشی می‌دهند، باید استقبال کنید و آن را پخش کنید.

 

البته در طی یک سال اخیر صدا و سیما تغییراتی داشت، مثل برنامه دیروز، امروز، فردا، مستند شاخص و... اما همان طور که پیش‌بینی می شد، اینها مقطعی بودند، با این اوصاف چه نمره‌ای به صدا و سیما طی یک سال اخیر می‌دهید؟

 

بعضی از اتفاقات مثبتی که در صدا و سیما افتاد، حاصل حکم آقا نبود، چون اگر قرار بود صدا و سیما به احکام رهبری واکنش درستی نشان بدهد، در طی این سال‌ها آقا به بسیاری از نکات مهم اشاره کرده‌اند. به‌طور مشخص فکر می‌کنم در آبان یا آذر 85 که آقای ضرغامی تازه منصوب شده بود، آقا یک سخنرانی داشتند که در تلویزیون هم پخش شد و آن زمان آن را کامل در نشریه سوره هم چاپ کردیم. آقا آنجا خیلی نکات مهمی گفتند.

 

مثلاً چه نکاتی؟

 

یکی در بحث عدالت‌خواهی و نهی از تجمل‌گرایی بود. ایشان فرمودند: «تجمل‌گرایی را تخریب کنید.» نگفتند تجمل‌گرایی نکنید، گفتند تخریب کنید، یعنی صدا و سیما باید تجمل‌گرایی را تخریب کند. چه کسی می‌تواند تجمل‌گرایی را تخریب کند؟ کسی که تجمل‌گرایی را ترویج نکند و آن را شایسته و لایق تخریب بداند؛ ولی این صدا و سیمایی که ما می بینیم، نه تنها تخریب نمی‌کند، نه تنها موضعش در برابر تجمل‌گرایی، بی‌طرف هم نیست، بلکه انواع و اقسام تجمل‌گرایی را ترویج می‌کند. یا بحث جنگ نرم را آقا در همان سال در سخنرانی مشهورشان فرمودند. جنگ نرم یعنی مبارزه با زرسالاران اقتدارطلب جهانی. زرسالاران اقتدارطلب در دنیا چه کسانی هستند که تلاش می‌کنند جنگ رسانه‌ای علیه جمهوری اسلامی راه بیندازند؟ شما مگر می‌توانید با زرسالاران اقتدارطلب داخلی که ادامه همان سرمایه‌داری جهانی در ایران هستند، در نیفتید و بعد بخواهید با اربابان آنها در بیفتید؟ اینها یک کلیت به هم پیوسته هستند. یا مثلاً بحث عمده دیگری که آقا مطرح کردند، راجع به روشن‌بینی دینی و پرهیز از نظریه جذب بود که می‌گوید دین را با یک سری افزودنی‌های غیرمجاز به مردم معرفی کنید و برای مردم جا بیندازد. جالب است که نویسنده سریال فاصله‌ها در مصاحبه‌ای رسماً این را بیان می‌کند که ما در سریال نرگس هم می‌خواستیم روابط پسر و دختر را عادی کنیم، ولی در آنجا به ما اجازه ندادند و موفق نشدیم، ولی در اینجا دیگر موفق شدیم! یعنی از مذهب به عنوان یک چیز حاشیه‌ای استفاده کردیم تا اهداف دیگری را پیش ببریم. نکته دیگر این است که خود ما هم از این فرصت استفاده نکردیم، چون صدا و سیما در فشار قرار گرفته بود و کسانی که با موضع صدا و سیما همسو بودند، صدا و سیما از لحاظ سیاسی نمی‌توانست با آنها همراهی کند. نگاه صدا و سیما از لحاظ اجتماعی و فرهنگی، نگاه سبزهاست، نگاهش نگاه تحقیر مستضعفین است، نگاهش نگاه حذف مستضعفین است. حالا صدا و سیما دستش می‌رسد مستضعفین را از فضای رسانه پاک می‌کند، آنها می‌خواستند دستشان برسد، از فضای سیاست حذف‌شان ‌کنند. آنها می‌خواستند هر کسی را که مطالبات زیاده‌خواهانه آنها را قبول نداشت و قبلاً صدا و سیما آنها را از صفحه رسانه‌ای کشور حذفشان کرده بود، حتی از صفحه سیاسی حذف‌شان کنند.

 

لذا تناقضی در رفتار صدا و سیما پیش آمد، چون اگر می‌خواست از لحاظ سیاسی هم با فتنه سبز همراهی کند، دستش حسابی رو می‌شد، مجبور شد به یک سری عناصر حزب‌اللهی که داخلش بودند، باج بدهد؛ یعنی ضرایب عوض شد و باز حزب‌اللهی‌ها عزیز شدند و طیفی از بچه‌هایی که در معاونت سیاسی بودند، دستشان باز شد که یک سری حرف‌هایی را که تا امروز نمی‌توانستند بزنند، بگویند، یعنی صدا و سیما با تدبیر این کار را نکرد، بلکه در اثر فشارها و محدودیت‌ها دست به این کار زد. ما باید از این فرصت استفاده می‌کردیم، ولی بعضی‌ها متأسفانه از این طرف هیجانی شدند و جو آنها را گرفت. ما که این صدا و سیما را می‌شناسیم. اگر این صدا و سیما رسانه جنگ نرم بود، اگر صدا و سیمای حزب‌اللهی و انقلابی بود، باید آثاری را در این پنج شش سال از او می‌دیدیم که اگر رسانه ما درست عمل می‌کرد، اصلاً فتنه سبز پیش نمی‌آمد. چهار پنج تا برنامه دیدیم و فکر کردیم تمام شد. در همان برنامه‌ای که یک جلسه هم از ما دعوت شد و رفتیم، من واکنش‌های مختلفی را از بچه‌ها گرفتم.

 

در مناظره با آقای مطهری؟

 

بله، خیلی‌ها‌ از بحث‌های آخر من ناراحت بودند که تو چرا دوپینگی پیش نرفتی و تا آخرش نکوبیدی و مثلاً با آقای مطهری درگیر نشدی و چرا گفتی که در ایران آزادی بیان به‌طور کلی وجود ندارد و این حرف، حرف ضد انقلاب است. حتی شاید مجری آن برنامه هم از من ناراحت شد، ولی من نمی‌توانستم فقط به نوک دماغم نگاه کنم و فقط وقتی طرف کم آورده، ما را بیاورد و دوپینگ کند و فردا هم بگویند این هم نتیجه‌اش. تا خیالشان راحت شد، بلافاصله آقای یامین‌پور را حذف کردند. برنامه دیروز، امروز، فردا را می‌خواهیم چه کار؟ بگذاریمش کنار. یعنی نگاه استراتژیک رسانه ملی، برنامه زرد نود است و به برنامه دیروز، امروز، فردا مثل تاکتیک نگاه می‌کند و ما نباید به چنین مدیریت سیاسی‌کاری اجازه بدهیم که از ظرفیت‌های حزب‌اللهی به شکل دوپینگی برای حفظ مصالح و ابقای مدیریت خودش استفاده کند، وگرنه اگر مصالح انقلاب و مصالح مردم برایش مهم بود، وقتی که فضا آرام می‌شد که باید ظرفیت‌های جدیدی پدید می‌آمد و خیلی از حرف‌ها را در فضای آرام‌تر می‌توانستید بزنید.

 

مستندهائی مثل شاخص هم همین طوری هستند، مقطعی و با عجله و...

 

آنها که اصلاً یک تیم هستند، یعنی کلش آقای بوالی است. او را ترور کنند، هیچ ردی از اسلام و مسلمین در صدا و سیما نمی‌ماند! این البته نقطه قوت آقای بوالی، اما نقطه ‌ضعف صدا و سیماست. بله، یک بچه بسیجی تخریب‌چی جنوبی زمان جنگ می‌آید و پای کار می‌ایستد و همین نشان می‌دهد تو یک بچه حزب‌اللهی را که نخواستی یا نتوانستی حذف کنی، یک روزی این جوری به کارت می‌‌آید.

 

نظر شما به طور خاص در مورد برنامه دیروز، امروز، فردا که مدتی است تعطیل شده چیست؟

 

مجموعا برنامه موفقی بود اما به نظر من مشکل اساسی‌اش این بود که بعد از اینکه حرارت فتنه کم شد، نتوانست بحث‌های عمیقی را مطرح کند و به بحث های روزمره دچار شد. مثلاً فلان سریال‌ خارجی و مشایی و...

 

بحث‌های عمیق‌تری وجود داشت و باید ریشه فتنه را می‌زد. من در حد ناقصی که به عقلم می‌رسید، بحث عدالت رسانه‌ای را مطرح کردم که به نظرم خیلی جای کار داشت. ما به این گونه مباحث احتیاج داریم و در لایه‌های عمیق‌تر اجتماعی حرف برای گفتن داریم. نباید خودمان را در سوژه‌ها محصور کنیم بلکه برویم دو تا سوژه بسازیم و تعریف کنیم.

 

از برنامه‌های دیروز، امروز، فردا کدامیک برای شما قابل قبول‌تر بود؟

 

من همه‌شان را ندیدم، ولی برنامه آقای قاسمی خوب بود. که رمز موفقیت آن برنامه هم این بود که حاج سعید قاسمی از خودش حرفی نزد. بلکه آمد و آیینه‌گی امام و انقلاب را برعهده گرفت. یعنی حرف‌های امام را از رو خواند. حرف‌هایی که تاحالا سانسور شده بود و برای مخاطب جذاب بود. مردم لحن او و سوزی را که در صدای او بود، باور کردند، چون خیلی‌های دیگر هم ممکن است بخوانند، ولی مردم باور نکنند. چیزی که ملت می‌خواهند، عدالت است، آن هم عدالتی که با یک بیان صادقانه به آنها منتقل شود، چون اگر عدالت را قالتاق‌ها بیایند مطرح کنند، بعد از مدتی ملال‌آور و لوث می‌شود.

!! نوشته شده توسط محمدرضا | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | ۱۳۸٩/۸/۸ نظرات ()